منوي اصلي
وصيت شهدا
وصیت شهدا
لينک دوستان
نويسندگان
آمار وبلاگ
  • بازديد امروز :
  • بازديد ديروز :
  • بازديد اين ماه :
  • بازديد ماه قبل :
  • کل بازديدها : 2744
  • آخرين بازديد :
  • آخرين به روز رساني : جمعه 18 اسفند 1396 
  • تعداد نويسندگان :
  • تعداد کل مطالب : 28
 

 

 

افزایش فشار خون یکی از شایع ترین دلایل مراجعه به پزشک در سرتاسر دنیاست. به علت عوارض خطرناک و متعددی که این بیماری برای بسیاری از اعضای بدن از جمله قلب، مغز، کلیه و چشم و .. دارد، سعی و اهتمام فراوانی در دانش پزشکی برای پیشگیری و کنترل این بیماری وجود دارد.

بخش احکام اسلامی تبیان
نماز

اندازه گیری فشار خون

در تمامی منابع معتبر علمی، برای پیشگیری از ابتلا به افزایش فشار خون و همچنین کنترل تعداد زیادی از بیماران که افزایش فشار خونی در حد خفیف یا متوسط دارند، رعایت برخی اصول و استفاده از درمان های غیر دارویی توصیه می شود. درمان های غیر دارویی ضمن آن که هزینه چندانی را بر بیمار تحمیل نمی کنند، در پایین آوردن فشار خون و ممانعت از بروز و پیشرفت آن مؤثرند.

چهار درمان اولیه و بسیار مهم غیر دارویی که در منابع جدید علمی برای کنترل فشار خون مورد توجه قرار می گیرند ، عبارتند از:

1- کاهش اضطراب و استرس

2-کاهش یا عدم مصرف الکل

3- کم کردن وزن

4- انجام ورزش های سبک به طور منظم در شبانه روز 

اما با توجه به نقش بسیار مهمی که نمازهای واجب یومیه، در ایمن کردن انسان در مقابل استرس ها و مشکلات گوناگون زندگی ایفا می کنند( از جمله تأثیر نماز بر اضطراب که در قسمت های بعدی مورد توجه قرار خواهد گرفت ) و نیز با توجه به الزامی که نماز به شخص نمازگزار مبنی بر عدم مصرف مشروبات الکلی می دهد، می توان این امر را قدم مؤثری در پیشگیری و کنترل فشار خون تلقی کرد.

از طرفی نماز با حرکات موزون و قیام و قعود و رکوع و سجود منظمی توأم است که قابل مقایسه با یک نرمش سبک روزانه مشابه آنچه که در درمان های غیر دارویی فشار خون توصیه می شود، می باشد. همچنین اگر به یاد آوریم که مسلمان نمازگزار، رو به قبله مکتبی نماز می خواند که خدای آن مکتب از پُرخوری و شکم پارگی بیزار است و مثلاً "عالمان فربه و چاق را دشمن می انگارد " متوجه خواهیم شد که هر چهار درمان غیر دارویی مذکور، برای کنترل و پیشگیری افزایش فشار خون، در ورای احکام نورانی نماز نهفته است.

۰

ترویج فرهنگ نماز در جامعه فساد را کمرنگ می‌کند

رئیس ستاد اقامه

 

چگونگی خواندن نماز مستحبی باران به هنگام خشکسالی و کم شدن سفره های آبی را در اینجا بخوانید.

به گزارش خبرنگار حوزه قرآن و عترت گروه فرهنگی باشگاه خبرنگاران جوان؛ نماز باران از جمله نمازهای مستحبی است که در طلب باران و به هنگام خشکسالی و کم شدن  سفره های آبی خوانده می شود. این نماز مانند نماز اعیاد (فطر و قربان) به جماعت و فُرادی خوانده می شود.

نماز باران چگونه است؟
خواندن این نماز وقتى مستحب است که نهر‌ها خشک شود و باران نبارد و آسمان از ریختن بارانش بخل بورزد به جهت شیوع گناهان و کفران نعمت‌هاى خدا و ندادن حق مردم و کم فروشى و خیانت در کیل و وزن و ظلم و نیرنگ زدن و ترک امر به معروف و نهى از منکر و ندادن زکات و حکم کردن بر خلاف آن چه خدا نازل کرده و گناهانى دیگر نظیر این‌ها، گناهانى که خشم و سخط پروردگار را برمى‌انگیزد و از آمدن باران جلوگیرى مى‌نماید همانطور که در روایات آمده است؛ و کیفیت آن نظیر کیفیت نماز عید دو رکعت است که به جماعت برگزار مى‌شود و فرادى خواندنش نیز بامید اینکه مستحب باشد اشکالى ندارد.

در نماز باران بعد از حمد و سوره رکعت اول پنج بار تکبیر مى‌گوید و بعد از هر تکبیر قنوت مى‌گیرد و در رکعت دوم بعد از حمد وسوره چهار تکبیر و بعد از هر تکبیر یک قنوت انجام مى‌دهد و در قنوت هاى نماز باران هر دعائى که بخواند کافى است البته بهتر آن است که قنوت‌ها مشتمل بر طلب باران باشد از خداى رحمان و عطوف طلب کند که عطوفت و رحمتش را شامل او و مردم او بسازد و درهاى آسمان را برحمت و باران خود بگشاید و قبل از دعاء در هر قنوت نخست بر محمد صلى الله علیه وآله و آل او علیهم الصلوة و السلام درود بفرستد و مستحبات این نماز چند چیز است.
نماز باران چگونه است؟

۱-اینکه حمد و سوره آن را به صداى بلند قرائت کند و آن سوره هایى را که در نماز عید فطر و قربان مستحب بود انتخاب نماید.

۲-اینکه مردم سه روز روزه بگیرند و روز سوم براى نماز بیرون روند و آن روز دوشنبه باشد و اگر میسر نشد روز جمعه بخاطر شرافت و فضیلتش ‍ بیرون شوند.

۳-اینکه امام جماعت به اتفاق مردم به طرف صحرا حرکت کند و حرکتشان با وقار و سکینت و خشوع و با حالت درخواست باشد و براى نماز محلى پاک و نظیف را انتخاب کند و بهتر آن است که بیرون شدنشان با قیافه و هیئتى باشد که رحمت خدا را جلب کند مثل پا برهنه بودن و امثال آن.

۴-اینکه منبر را هم با خود بطرف صحرا ببرنند و مؤ ذن‌هاى شهر پیشاپیش ‍ امام جماعت حرکت کنند.

۵-اینکه آدابى را که بزرگان شیعه در این باب آورده اند رعایت کنند مثل اینکه پیرمردان و اطفال و معلولین و حیوانات را با خود ببرند اطفال را از مادران و اطفال حیوانات را از مادر‌ها جدا کنند تا صداى ضجه و گریه زیاد شود و بدین وسیله دریاى رحمت الهى بخروش آید و لازم است مسلمانان نگذارند کفار و مسیحیان و یهودیان که اهل ذمه‌ اند و سایر کفار با آنان به صحرا بیایند.
 
نماز باران چگونه است؟

مسائله ۱ - بهتر آن است که نماز باران را در وقت نماز عید (یعنى از طلوع خورشید تا ظهر) انجام دهند هرچند که بعید نیست وقت مخصوصى نداشته باشد.

مساءله ۲ - نماز باران اذان و اقامه ندارد بلکه مؤ ذن به جاى اذان و اقامه سه مرتبه مى‌گوید: (الصلوة )
 
مسائله ۳ - بعد از آن که امام جماعت از نماز خارج شد مستحب است عباى خود را پشت و روى کند یعنى طرف راست آن را به طرف چپ و طرف چپ را سمت راست خود بیندازد و بالاى منبر رود و روى بقبله نموده صد مرتبه با صداى بلند تکبیر بگوید سپس روى از قبله بطرف مردم سمت راست خود نموده با صداى بلند صد بار سبحان الله مى‌گوید و سپس به طرف مردمى که در سمت چپ قرار دارند بر گردانیده صد بار با صداى بلند لا اله الا الله مى‌گوید آن گاه رو به مردم مى کند و صد بار حمد خدا مى‌گوید که در گفتن آن نیز عیبى ندارد صداى خود را بلند کرده همچنانکه عیبى ندارد مردم نیز در گفتن این ذکر‌ها امام را متابعت نموده آنان نیز بگویند بلکه حتى مثل امام صدا را بگفتن اذکار بلند کنند واى بسا که بلند کردن صدا زودتر رحمت الهى را جلب نموده امید رسیدن به مقصود را بیشتر کند.

آن گاه امام دست‌ها را به دعا برمى‌دارد مردم نیز دعا مى کنند و در دعا کردن پافشارى مى کنند و سعى مى کنند در دعا تضرع و زارى کنند از خدا طلب عطف و رحمت کنند التماس کنند و عیبى ندارد که تنها امام دعا کند و مردم آمین بگویند، آن گاه امام شروع مى کند به ایراد خطبه و در خطبه مبالغه مى کند در تضرع و طلب عطف و رحمت و بهتر آن است که بعضى از خطبه هائى که از معصومین وارد شده را انتخاب کند نظیر خطبه اى که از مولایمان امیرالمؤ منین علیه السلام وارد شده و در اولش آمده: (الحمد لله سابغ النعم) تا آخر و بهتر آن است که دو بار خطبه بخواند همان طور که در نماز عید دو بار باید بخواند چیزى که هست خطبه دوم را به نیت رجاء ایراد کند نه بعنوان دستور.

مسائله ۴ - همان طور که جائز است این نماز در هنگام خشکسالى از جهت نیامدن باران خوانده شود جائز است در هنگام خشک شدن چشمه‌ها و چاه‌ها نیز خوانده شود.

مسائله ۵ - اگر اجابت این خواسته از ناحیه خداى تعالى به تاخیر افتاد مردم مى‌توانند این مراسم را آن قدر تکرار کنند تا رحمت الهى آنان را دریابد ان شاء‌الله تعالى و اگر در نیافت باز هم نباید زبان به اعتراض بگشایند و یا از رحمت الهى مایوس شوند، بلکه باید بدانند که قطعا مصالحى مهم‌تر در بین بوده که خداى تعالى بآن واقف است و مردم از آن خبرى ندارند این نیز جائز است که نماز را همه روزه تکرار کنند ولى روزه سه روزه را تکرار نکنند.

و، اما اگر همه روزه و متصل بهم انجام ندادند سه روز دیگر را براى بار دوم روزه مى‌گیرند ولى نه به نیت انجام دستورى بلکه به نیت رجاء درتکرار نماز نیز نیت رجاء مى‌کنند.

((بدان اى برادرم ، دوست عزيز و بزرگوارم ، پس از فهم آنچه در اين سطور آمد و بعد از آن كه به علوم عادى آگاه گرديدى و رسوم ظاهرى را بر پا داشتى ، بايد تلاش بى امان را براى رسيدن به برترين مقصد، والاترين هدف ، شيرين ترين مسلك و دلپذيرترين شيوه پيشه كنى و آن ((جان جهان شدن )) است .
رسيدن به اين مقام والا و بلند، جز با دور كردن پستيها، تيرگيها و حجابهاى مادى و مدت و جلب صفات كمال و برتر، از راه عمل به دستور شرع انور و حركت بر مقتضاى ايمان و كوشش در اجراى فرامين الهى و احكام عملى ، بدنى و قبلى نشايد.
... شگفتا! آيا وجدانت اجازه مى دهد، با توان و قدرتى كه او ارزانى داشته ، برخوان گسترده اش او را، نافرمانى و سركشى كنى ؟ آيا مى پسندى توان ، اراده و حكمت او را در آنچه ناروا شمرده به كارگيرى و بى حرمتى روا دارى ؟ پناه مى بريم به خداى داناى شنوا از شيطان رانده شده از درگاه خدا.
... جهاد اكبر را پيشه كن ، تا الگويى حق نما گردى و مشمول پاداش شهيدان ، كه در سخنان معصومين آمده است :
...بارالها! طعم عفو، شيرينى آمرزش و رحمت خود را بر ما بچشان ، تا از سياهيهاى ذلت بيرون بياييم و لباس كفر و نفاق را از تن بدريم . به تو شكوه مى بريم كه تو ملجا هر شكايتى .))
 
منبع: راسخون

🌹 #امام_زمان علیه السلام :
♻️هیچ چیز به مانند نماز، بینى شیطان را به خاک نمى ساید، پس نماز بگذار و بینى ابلیس را به خاک بمال    کمال الدین، ج۲، ص۵۲۰
کانال جشنواره نماز و فضای مجازی :      @namaz_khr
.


 

مباحث مرتبط با حکومت ر، که دردروس فقها و">

 

حکم نماز جمعه در عصر غیبت(1)





 

«تقریرى از درس خارج فقه حضرت آیت الله تبریزى»

فصلنامهء «حکومت اسلامى» به منظور نشان دادن فضاى علمى و تخصصى درسهاى خارج حوزه، تلاش نموده تا در هر شمارهء خود، یکى از مباحث مرتبط با حکومت ر، که دردروس فقها و بزرگان حوزه مطرح مى شود، تنظیم و به محضر ارباب علم و دانش عرضه نماید. در شماره هاى پیشین مبحث «حق و تکلیف» و «نقض حکم حاکم» را از دو تن ازشخصیهاى برجستهء علمى حوزهء علمیهء قم منتشر کردیم، اکنون به تناسب موضوع ویژه نامه،مبحث «حکم نماز جمعه در عصر غیبت» از سلسله درسهاى خارج فقه فقیه برجستهء حوزه،حضرت آیت الله حاج شیخ جواد تبریزى را برگزیده، تقریرى از آن را ارائه مى کنیم .
موشکافیهاى دقیق علمى و تأمل در آیات قرآن و روایات معصومین (ع) و دقت ووسواس در استنباط حکم شرعى، که از اختصاصات دروس تخصصى حوزه مى باشد، کاملاًدر این مبحث نمایان است . گفتنى است نقص و خلل احتمالى موجود در این مبحث، مربوطبه تقریر است.

«حکومت اسلامى»

وجوب نماز جمعه در زمان نبى گرامى (ص) و امامان معصوم (ع) و بسط ید آنان از ضروریات فقه است . بر اساس فحصى که کرده ایم، در این مسأله چند نظریه وجود دارد:
نظریهء نخست: مشروعیت و وجوب نماز جمعه مشروط به وجود امام معصوم (ع) یاوجود شخصى است که از سوى معصوم نصب شده باشد و مقصود از نصب، نصبِ خاص است؛ اعم ازاینکه فقط براى امامت جمعه یا براى افتا و نماز جمعه یا براى قضاوت و نماز جمعه تعیین شده باشد. مقتضاى کلمات گروهى از فقها و اصحاب ما این نظریه است و نتیجهء آن این است که درزمان غیبت، نماز جمعه مشروعیت و وجوب ندارد و نمى تواندجایگزین نماز ظهر شود و باید نماز ظهر اقامه شود.
نظریه دوم: بر خلاف نظریه نخست است و گفته اند که قائل هم دارد، ولى ممکن است فقط در حدّ احتمال باشد و آن این است که در حکم نماز فرقى بین زمان حضور و غیبت نیست؛ همانطورکه در زمان حضور و بسط ید امام (ع)، نماز جمعه، در روز جمعه واجب تعیینى است، در عصر غیبت هم همینطور است، حضورامام معصوم یا منصوب خاص او لازم نیست . پس اگر شرایط نمازجمعه در زمان غیبت فراهم شد، مثل زمان حضور واجب است .صاحب جواهر این احتمال را به فردى از معاصران خود نسبت داده به طورى که حتى اگر فقها از سوى امام در زمان غیبت به طورعام نصب نشده باشند، مردم باید نماز جمعه را اقامه کنند.
به فرمودهء صاحب جواهر، این شخص از اطلاق کلمات اصحاب اینگونه فهمیده است .
نظریهء سوم: وجوب تخییرى نماز جمعه است .
آنطور که ما تتّبع کردیم، بسیارى از اصحاب ماملتزم به این معنا هستند که نماز جمعه در زمان غیبت وجوب تعیینى ندارد،بلکه واجب تخییرى است؛ بدین معنا که لازم نیست مکلّفین نمازجمعه بخوانند، مى توانند نماز ظهر بخوانند، چنانکه مى توانند نماز جمعه بخوانند و مجزى از نماز ظهر هم هست .
نظریهء چهارم: فقط مشروعیت نماز جمعه است؛ بدین معناکه اگر کسى در زمان غیبت نماز جمعه خواند، بدعتى مرتکب نشده، ولى مجزى نیست و باید نماز ظهر را هم بخواند.
این نظریه قابل التزام نیست، چون در شبانه روز بر مکلف بیش از پنج نماز واجب نیست، اگر از ادلّه، مشروعیت نماز جمعه در عصر غیبت استفاده شد؛ یعنى واجب تعیینى نبوده و وجوب تخییرى دارد و بنابر وجوب تخییرى، اگر نماز جمعه بخواند قطعاًمجزى است و تکلیف از او ساقط است . مشروعیت نماز جمعه ومجزى نبودن، باتوجه به اینکه ظهر جمعه یک نماز بر مکلف واجب است، با یکدیگر قابل جمع نیست .

دلایل حکم نماز جمعه

در خصوص ادلّه ـ اعم از آیات و روایات ـ در دو جهت بحث مى شود:
الف . دلالت ادلّه است، که آیا واقعاً ادلّه بر وجوب تعیینى نمازجمعه در عصر غیبت دلالت مى کنند یا نه ؟
ب . اگر دلالت ادلّه تمام باشد، آیا قرینه اى داریم که از ظهور این ادلّه رفع ید کنیم ؟ آیا این ادلّه معارض دارند و در صورت وجودمعارض، میان آنها جمع عرفى امکان پذیر است یا نه ؟

قرآن کریم

آیهء نخست: (یا أیّها الَّذین آمنوا اذا نُودى َ للصلاةَ مِنْ یَوم ِالجُمُعةِ فَاسْعوا الى ذکر اللّه و ذروا البیعَ ذلِکُمْ خیر لکم ان کنتم تعلَمون).[1]
در تبیین آیه گفته اند:
اولاً: به جهت آمدن «ذکر اللّه» با «یوم الجمعه» در آیه، معلوم مى شود که مقصود «نماز جمعه» است؛ یعنى وقتى براى نماز جمعه ندا داده شد، بیع و شراء و معاملات و اشتغال به امور دنیوى را رها کنید و به نمازجمعه بشتابید.
ثانیاً: آیه اطلاق زمانى دارد و منحصر به عصر حضور نیست . همانطور که خطابات دیگرقرآنى، مخصوص یک زمان نیست، این خطاب هم همینطور است . تعبیر آیه «اذا نُودى»است، هر گاه چنین ندایى برخاست؛ (فاسعوا الى ذکر الله و ذروا البیع)، چه در زمان حضورو چه در زمان غیبت .
ثالثاً: «فاسعو» که صیغهء امر است، ظهور در وجوب دارد و حمل بر استحباب، محتاج قرینه است .

چند اشکال بر استدلال به آیه

اشکال 1 آیهء شریفه در قالب قضیهء شرطیه است (اذا نودى للصلاة مِنْ یوم الجمعة)یعنى هنگامى که براى نماز جمعه ندا داده شد، به سوى آن بشتابید، اما در مقام بیان شرایط آن نیست و اطلاق ندارد که بتوان به آن تمسک کرد. پس ناگزیر باید مدلول متیقن را اخذ کرد ومدلول متیقن «زمان حضور امام (ع) یا منصوب خاص» اوست .

پاسخ

این اشکال علیل و قاصر است؛ چرا که مراد از «ندا»، همان اذانِ معروف است که در هرروز و شب براى نمازهاى یومیه گفته مى شود و حاکى از دخول و رسیدن وقت نماز است .وقتى اذان مى گویند؛ یعنى وقت نماز داخل شده و براى اقامهء نماز اقدام کنید. آیهء مورد بحث،به این معناست که وقتى اذانِ دخول وقت که در روز جمعه گفته شد، به سوى نماز جمعه بشتابید؛ (فأسعوا الى ذکر اللّه) اما آیا در اذان روز جمعه، غیر از آنچه که در اذان ایام دیگرهفته معتبر است، شرط دیگرى لازم است ؟ روشن است که چنین قیدى در آیه نیست . اگرندایى به نماز در اذهان مردم سابقه نداشت، مى گفتیم که آیه در مقام بیان آن است، ولى آیه،مطلبى را که براى مردم مأنوس است، بیان کرده؛ مانند «أقیموا الصلاة» که در مقام بیان نمازنیست، بلکه در مقام بیان حکم نماز است . در خصوص نماز جمعه در روزهاى جمعه هم همان اذان متعارف در روزهاى دیگر را مى گفتند، اگر در نداى روز جمعه چیز دیگرى معتبربود، ذکر مى شد.
لذا اینکه قید مى زنیم ـ مثلاً ـ اگر مؤذنِ حاکم ستمگرى بر نماز جمعه ندا دادحضور واجب نیست، یا نماز جز پشت سر کسى که به دینش اعتماد داشته باشى (تَثِقُ بِدیِنه) نماز نیست، به خاطر وجود دلیل خاص است .
حال اگر به وسیلهء دلیل خارجى ثابت مى شد که ندا باید از جانب امام یا منصوب خاص اوباشد، از اطلاق رفع ید مى کردیم، ولى چون دلیل بر تقیید نداریم، به اطلاق تمسک مى کنیم .اگر کسى که شرایط اقامهء نماز را دارد و عارف به احکام و مسائل نماز جمعه است، بر نمازجمعه ندا داد، به مقتضاى اطلاق آیه براى اقامهء نماز جمعه به سوى آن مى شتابیم . پس به مقتضاى اطلاق آیه فرقى نمى کند که امام معصوم ندا دهد یا منصوب خاص و یا منصوب عام او و یا غیر منصوب .
در همهء صور یاد شده حضور واجب است و تنها کسانى که از حضور استثنا شده اند،حضورشان واجب نیست .
اشکال 2: مراد از «ذکر» در آیه (فاسعوا الى ذکر الله)، خطبهء نماز جمعه است و «فَاسْعَو»دلالت بر استحباب مى کند؛ زیرا ـ چنانکه در فروع نماز جمعه آمده ـ حاضر شدن در خطبهءنماز جمعه واجب نیست، بلکه اگر حاضر شد، بنابر احتیاط واجب یا بنا بر اظهر باید به خطبه ها گوش کند که در نماز جمعه شرط است . ولى حضور در خطبه واجب نیست، چون اگر رکوع امام جمعه را هم درک کند، نماز جمعه را درک کرده و کافى است .
لغت شناسان دربارهء کلمهء «فاسعو» گفته اند: اگر «سعى فیه» باشد، «سعى» به معناى زحمت کشیدن است . اگر «سعى الیه» باشد، «سعى» به معناى با سرعت رفتن و شتافتن است و اگر«سَعى لَه» باشد، «سعى» به معناى عمل کردن است؛ یعنى براى آن غرض فلان عمل راانجام داد.
در آیهء مبارکه «سعى» با «الى» متعدّى شده؛ یعنى به سرعت براى ذکر خدا بشتابید و چون منظور از ذکر خدا خطبهء نماز جمعه است و حضور در خطبه هم مستحب است، از این جهت «فاسعو» دلالت بر استحباب مى کند؛ یعنى مستحب است که براى حضور در خطبهء نمازجمعه بشتابید. پس آیه ناظر به وجوب تعیینى یا تخییرى نماز جمعه یا استحباب آن نیست ودر همهء حالاتِ یاد شده، شتاب براى حضور در خطبه مستحب است .
برداشت این معنا از آیه، قرائنى هم دارد: نخست آنکه، دستور شتافتن و تند رفتن داده شده، اگر رفتن به نماز جمعه واجب هم باشد، چرا باید تند برود و بشتابد؟
قرینهء دوم به کاربردن کلمهء «خیر» در ذیل آیه است که مى فرماید: (ذلکم خیرٌ لکم ان کنتم تَعْلَمُون) کلمهء «خیر» گاهى در برابر کلمهء «شر» استعمال مى شود؛ مثلاً گفته مى شود:«اطاعت خداوند خیر و عصیان او شرّ است .»
این معنا دلالتى بر افعل تفضیلى ندارد، چه بسا آن فعلِ خیر واجب باشد. ولى گاهى خیردر معناى افعل تفضیلى به کار مى رود. مثل اینکه گفته مى شود: «هذا خیرٌ منه»، این عبارت زمانى استعمال مى شود که عمل خیر واجب نباشد والاّ اگر واجب باشد، طرفِ دیگر شرّخواهد بود، چون عقاب دارد. در ذیل آیهء مبارکه هم مى فرماید: (و اذا رأَوا تجارةً أو لهواًانفضّوا الیها و ترکو قائما قُلْ ما عنداللّه خیر من اللّهو وَ مِنَ التجارة)، تجارت و گوش کردن به التذاذات نفسیه ـ به گونه اى که در محرمات داخل نشود ـ عیبى ندارد.

پاسخ

ما دلیلى نداریم که مراد از «ذکر» فقط خطبه باشد، خطبه انسان را به یاد خدا مى اندازد،به خصوص خطبهء نبىّ گرامى (ص)، ولى نماز هم انسان را به یاد خدا مى اندازد و اختصاص به خطبه ندارد. نماز هم ذکر است؛ (أقم الصلاة لذکرى). صاحب مدارک (قدس سره) بر این مطلب تصریح کرده که مفسران اجماع دارند مراد از «ذکر» در آیه «خطبه و نماز» است نه فقط خطبه .البته ما به اجماع یاد شده استناد نمى کنیم، بلکه معتقدیم که ذکر مطلق است و نماز را هم در برمى گیرد. در علم اصول خوانده ایم که اگر خطابى وارد شود؛ مثل «اغتسل للجمعة و الجنابة»،چنانچه دلیلى داشتیم که غسل جمعه استحبابى است، از ظهور صیغهء امر در وجوب نسبت به غسل جمعه رفع ید مى کنیم، ولى نسبت به غسل جنابت رفع ید نمى کنیم و صیغهء امر ظهور دروجوب دارد. در اصول منقّح شده که در موارد، استحباب و وجوب در مقام ثبوت طلب اعتبارى فرق نمى کند. تنها در بعضى از موارد طلب «ترخیص در ترک» وارد شده که از آن طلب به استحباب تعبیر مى شود.
در واقع طلب در چنین مواردى، موصوف به «ورود ترخیص فى ترک المتعلق» شده که طلب استحبابى نامیده مى شود، ولى در مواردى که طلب مطلق باشد و «ترخیص در ترک متعلق» وارد نشده باشد، طلب وجوبى است؛ یعنى مکلف باید آن را به جاآورد. عقل در طلب نوع اول استحباب و در نوع دوم وجوب را انتزاع و برداشت مى کند. پس اگر در خطاب یاد شده نسبت به غسل جمعه، ترک اجازه داده شده باشد، از ظهور صیغهء امر دروجوب رفع ید مى شود، ولى نسبت به غسل جنابت که ترک آن اجازه داده نشده، از ظهورصیغهء امر در وجوب، رفع ید نمى شود. در مورد بحث ما نیز چنانکه دلیلى دلالت کند که حضور در خطبه مستحب است، در مورد خطبه از ظهور صیغه امر (فاسعوا) در وجوبرفع ید مى کنیم، اما نسبت به نماز جمعه که اجازهء ترک داده نشده، ظهور صیغه امر در وجوب به قوّت خود باقى است و از آن رفع ید نمى شود.
اما اینکه «خیر» را در آیهء شریفه به معناى افعل تفضیلى دانستید، صحیح نیست، بلکه خیردر اینجا در برابر شرّ است . در مثل سخن یوسف که عرض کرد: (ربّ السجنُ أحَبّ الَى َّ ممّایدعوننى الیه) نه آن است که آنچه را که یوسف را بدان فرا مى خواندند، محبوب یوسف بوده، ولى زندان برایش محبوبتر است ! در اینجا استعمال در معناى مجرد است .
چنانکه آیهء مبارکهء (و ان تصوموا خیر لکم) نیز همینگونه است؛ یعنى چنین نیست که اگرروزه هم نگیرید، خیر است ولى روزه گرفتن بهتر است ! در هیچیک از این آیات، معناى افعل تفضیلى اراده نشده است .
در آیهء مورد بحث ما هم فرمود: (وَ اذا رأوا تجارةً أو لهواً انفضّوا الیها و ترکوک قائما قل ما عندالله خیر من اللّهو و من التجارة...).
«تجارت» و «لهوى» که مردم را مشغول مى کرد و از نماز باز مى داشت، شرّ بود، نه اینکه آنها هم خیر بودند، ولى نماز بهتر از آنها است ! لهو یک قسمش حرام است، کسانى که واردبازار مکه مى شدند، طبل مى زدند و طبلها هم لهو بود، نه آنکه امرى مباح بود.
کسى که دیانتش ضعیف باشد، به دنبال لهو مى رود و خداوند چنین افرادى را سرزنش مى کند. چون بعضى از مردم به تجارت مشغول مى شدند و بعضى هم به ساز و دهل گوش مى کردند. تجارت و لهو شرّ بوده و در آیه سرزنش شده اند.
پس، کلمهء «خیر» هم نمى تواند قرینه اى بر معناى مورد نظر شما از آیه باشد و استحباب رااثبات کند.
اشکال 3: آیهء شریفه اطلاق ندارد، چون ذیل آیهء (و اذا رأوا تجارة...)، خطاب به پیغمبراست که اى رسول، آنها به دنبال تجارت و لهو مى روند و تو را در نماز تنها مى گذارند. روشن است که آیه مربوط به نماز پیغمبر است، در حالى که ما بحثى در وجوب حضور در نماز جمعه اى که پیامبر اقامه مى کرد و درک خطبه هاى آن حضرت نداریم . بحث ما در نماز جمعه در عصر غیبت است . اگر در زمان غیبت شخص مجتهد و عارف به احکام و ثقهء در دین نماز جمعه اقامه کند، آیا مردم باید حاضر شوند؟ این آیه حکم این صورت رابیان نمى کند.

پاسخ

این اشکال هم وارد نیست؛ چرا که آیه حکم کلّى را بیان مى کندکه ابدى است (یا أیّها الذین آمنوا...)، شبیه آیهء (السارق والسارقة فاقطعوا أیدیهما) است که حکم ابدى را بیان مى کند.حتى مثل (أقم الصلاة لدلو الشمس) هم نیست که خطاب خاص مى باشد، بلکه خطاب به عموم مؤمنان است . گرچه آیهء دوم (و اذا رأوا تجارة...) تطبیق است بر امّت پیامبر در آن زمان، که آن حضرت را رها کرده و به دنبال تجارت و لهو مى رفتند، ولى معنایش اختصاص نماز جمعه به پیامبر نیست تا بگوییم مختص به امام و منصوب خاص او است و نتوانیم به دیگرى تسرّى دهیم . آیهء دوم منافاتى با آیهء اول ندارد، آیهء اول عام است و آیه دوم وضعیت مردم در زمان پیغمبر را بازگو مى کند.
پس به نظر ما آیهء مبارکه، ظهور در وجوب نماز جمعه دارد واین ظهور اختصاص به عصر حضور امام (ع) یا منصوب خاص اوندارد، البته باید بحث کنیم که قرینه اى بر خلاف این ظهور قائم شده است یا نه ؟
اشکال 4: آیهء شریفه دلالت بر «وجوب حضور» دارد، نه «وجوب اقامه».
در این مقام دو مسأله مطرح است:
مسأله نخست اینکه: اقامهء نماز جمعه توسط مسلمانان وجوب تعیینى دارد.
مسأله دوم اینکه: اگر نماز جمعه در محلّى اقامه شد، مؤمنان لازم است که در آن نماز جمعه حاضر شوند.
فقهاى ما مفاد آیه را مسألهء دوم دانسته اند؛ یعنى اگر نماز جمعه با شرایط لازم خود برگزار شد، بر دیگران واجب است در آن حضور یابند؛ اما اینکه شرایط

 

 

امام على علیه ‏السلام در سفارشی به فرزندشان فرمودند: تو را سفارش مى ‏کنم به مداراى با مردم و احترام به علما و گذشت از لغزش برادران (دینى)؛ چرا که سرور اولین و آخرین، تو را چنین ادب آموخته و فرموده است : «گذشت کن از کسى که به تو ظلم کرده ، رابطه برقرار کن با کسى که با تو قطع رابطه کرده و عطا کن به کسى که از تو دریغ نموده است» (اعلام الدین، ص  96 - بحار الانوار ج75 ، ص71 ،ح34)

فرآوری: آمنه اسفندیاری ـ بخش اخلاق و عرفان اسلامی تبیان

گذشت

از ویژگیهای بسیار مهم که سرمنشا همه ی ارزشهاست و نشانه ی بزرگواری روح یک انسان است عفو و گذشت و بزرگواری در برخوردهاست که در آموزه های دینی اسلام این صفت از فضائل اخلاقی شمرده می شود. قرآن کریم در این‌باره می‌فرماید: «و جزای بدی؛ بدیی مانند آن است. پس هر که در گذرد و اصلاح کند اجرش بر عهده خدا است. به یقین او ستم‌کاران را دوست نمی‌دارد».

این صفت بسیار با اهمیت است تا آنجا که امیرمؤمنان علی (علیه السلام) آن را تاج ارزش ها خواندند و فرمودند: «العفو تاج المکارم؛ (شرح غررالحکم، ج 1، ص 140، حدیث 520) عفو و گذشت تاج و زینت فضایل اخلاقی است.» این تعبیر بیان کننده ی آن است که همان گونه که تاج علامت قدرت و عظمت و زینت است و جایگاه آن بر بالاترین عضو بدن می باشد، عفو و گذشت نیز در میان مردم از جایگاه بالنده و فرازمندی قرار دارد، و مایه زینت و زیبایی انسان می باشد. 

یک نکته: 

عفو و گذشت از اساسی‌ترین اصول دین اسلام، و اوصاف پسندیده اخلاقی در حوزه اخلاق اسلامی است.

امیرمؤمنان علی (علیه السلام) فرمودند: «العفو تاج المکارم؛ عفو و گذشت تاج و زینت فضایل اخلاقی است.» (شرح غررالحکم، ج 1، ص 140، حدیث 520)

این مسئله اما، تنها زمانی می‌تواند مفید باشد و کاربرد داشته باشد که  طرف مقابل نیز به ابتدایی‌ترین تعهدات اخلاقی و اجتماعی پایبند باشد، و گذشت و عفو را نشانی از ضعف و ناتوانی تلقی نکند. اگر یک طرف عفو و گذشت داشته باشد و طرف دیگر مغرور و خودپسند بوده و به هیچ قانون و تعهدی پایبند نباشد، در این‌گونه موارد گذشت موجب سوء استفاده شده و از این جهت ممکن است آسیب بیشتری به جامعه اسلامی وارد بیاید؛ لذا این‌جا است که اسلام به ما دستور می‌دهد با آنان مانند خودشان برخورد کنید: «فَمَنِ اعْتَدى‏ عَلَیْکُمْ فَاعْتَدُوا عَلَیْهِ بِمِثْلِ مَا اعْتَدى‏ عَلَیْکُم»؛ پس هر کس به شما تجاوز کرد، به همان اندازه بر او تعدى کنید. (بقره، 194)

کریم اهل بیت علیهم السلام، الگوی گذشت!

مسافر پیرمردی از شام به مدینه آمده بود، روزی امام حسن (علیه السلام) را سوار بر مرکب دید، بر اثر کینه ای که او از امام در دل داشت، آنچه توانست با کمال گستاخی از آن حضرت بدگویی کرد. پس از فراغ، امام حسن (علیه السلام) نزد او آمد، و به او سلام کرد، و در حالی که لبخند بر چهره داشت به او فرمود: «ای پیرمرد! بگمانم غریب هستی، و گویا امری بر تو اشتباه شده، اگر از ما درخواست رضایت کنی از تو خشنود شویم، و اگر چیزی از ما بخواهی به تو عطا می کنیم، اگر راهنمایی بخواهی تو را راهنمایی می کنیم، و اگر برای باربری از ما کمک بخواهی تو را کمک می کنیم، اگر گرسنه ای تو را سیر می کنیم، و اگر برهنه باشی، تورا می پوشانیم، اگر حاجت داری آن را ادا می نماییم، و اگر مرکب خود را به سوی خانه ما روانه سازی، و تا هر وقت بخواهی مهمان ما باشی، برای تو بهتر خواهد بود، زیرا ما خانه آماده و وسیع و ثروت بسیار در اختیار داریم.»

هنگامی که آن پیرمرد، در برابر گستاخی اش آن همه گذشت و بزرگواری را از امام (علیه السلام) دید شرمنده شد و تحت تأثیر شدید قرار گرفت، به طوری که گریه کرد و گفت: «گواهی می دهم که تو خلیفه خدا در زمینش هستی، و خداوند آگاه تر است که مقام رسالت خود را در وجود چه کسی قرار دهد. تو و پدرت نزد من مبغوض ترین افراد بودید، ولی اینک تو محبوب ترین انسان نزد من می باشی.» سپس او به خانه امام حسن (علیه السلام) وارد شده و مهمان آن بزرگوار گردید، و پس از مدتی در حالی که قلبش آکنده از محبت خاندان رسالت شده بود، با کمال عذرخواهی و تشکر از محضر امام حسن (علیه السلام) مرخص شد. (بحارالانوار، ج 43، ص 344 ؛ کشف الغمة، ج 3، ص 135)

پیامبر عظیم الشانمان به یارانشان فرمودند: آیا شما را از شبیه ترینتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر کس خوش اخلاق‏تر، نرم‏خوتر، به خویشانش نیکوکارتر، نسبت به برادران دینى ‏اش دوست‏دارتر، بر حق شکیباتر، خشم را فروخورنده‏ تر و با گذشت‏ تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد. (کافى ج 2، ص 240 و 241 ، ح 35)

عفو و گذشت را از باب الحوائج بیاموزیم: 

مردی از نواده های عمربن خطّاب در مدینه با امام کاظم (علیه السلام)  دشمنی می کرد، و گاهی با کمال جسارت نسبت به آن حضرت اسائه ادب نموده و به آل علی (علیه السلام) ناسزا می گفت. روزی بعضی از یاران به امام (علیه السلام) عرض کردند: «اجازه بده تا این مرد تبهکار را تنبیه کنیم.» امام اجازه نداد، تا این که روزی امام کاظم (علیه السلام) پرسید: آن مرد کجاست؟ گفتند در فلان مزرعه خود مشغول کار است. امام کاظم (علیه السلام) سوار بر مرکب شد و نزد او رفت، وقتی به او رسید، با کمال مهربانی و شادمانی به او خسته نباشید گفت، و احوال او را پرسید، آنگاه سؤال کرد: چقدر امید داری که از این مزرعه به دست آوری؟ او جواب داد علم غیب ندارم. امام فرمود: من می گویم چقدر امید داری؟ او گفت: امیدوارم که 200 دینار به من برسد. امام کاظم (علیه السلام) کیسه ای محتوی 300 دینار به او داد و فرمود: «این را بگیر، به امید آن که خداوند آن چه را آرزو داری از این مزرعه به تو برساند.» آن مرد آن چنان تحت تأثیر عفو و محبّت امام (علیه السلام) قرار گرفت که همانجا به عذرخواهی پرداخت، و عاجزانه تقاضا کرد که امام او را ببخشد، امام در حالی که لبخند بر لبان داشت او را بخشید، از آن پس دوستان امام می دیدند آن مرد تغییر جهت داده و از دوستان صمیمی امام (علیه السلام) شده است. امام (علیه السلام) به دوستانش فرمود: «آیا این برخورد بهتر بود، یا آنچه را که شما پیشنهاد می کردید؟» آری من با روی خوش و برخورد بزرگوارانه او را عوض کردم. (اعلام الوری، ص 296)

کلام آخر: 

اگر روحیه عفو و گذشت در جامعه اسلامی حاکم شد و افراد جامعه در حقوق شخصى خود، سخت‌گیرى نداشته باشند حتما اختلافات کاهش می یابد و کمتر شده و روح وحدت و همدلی در فضای جامعه حکم فرما می‌گردد. پس بیاییم روح و روان خود را با عفو و گذشت بیاراییم و خود را شبیه ترین افراد به پیامبر عظیم الشانمان کنیم که ایشان به پیروانشان فرمودند: آیا شما را از شبیه ترینتان به خودم با خبر نسازم؟ گفتند: آرى اى رسول خدا! فرمودند: هر کس خوش اخلاق‏تر، نرم‏خوتر، به خویشانش نیکوکارتر، نسبت به برادران دینى ‏اش دوست‏دارتر، بر حق شکیباتر، خشم را فروخورنده‏ تر و با گذشت‏ تر و در خرسندى و خشم با انصاف ‏تر باشد. (کافى ج 2، ص 240 و 241 ، ح 35)

اقامهء نماز جمعه چیست ؟ با چه شرایطى منعقد مى شود؟ آیا اقامه نماز جمعه واجب تعیینى است یا نه ؟ آیه دلالت بر این مطلب ندارد؛ چون مفاد آیه، قضیهء شرطیه است (اذا نودى للصلاة من یوم الجمعةِ فاسعوا الى ذکر اللّه ...) ومفاد قضیه شرطیه آن است که اگر شرط محقق شود، جزا تحقق پیدا مى کند، اما حکم شرط از جملهء شرطیه استفاده نمى شود.
مسأله نخست را به وسیلهء دلایل دیگر روشن خواهیم کرد که اقامه اش در روز جمعه با شرایط آن مشروع است . اما اینکه وجوبش تعیینى است یا نه ؟ آیه دلالتى بر آن ندارد. «وجوب حضور» در نماز جمعه اى که با شرایطش اقامه شده، وجوب تعیینى نماز جمعه نیست، بلکه مقصود از اینکه «نماز جمعه وجوب تعیینى دارد یا نه ؟» این است که اقامه اش واجب تعیینى است یا نه ؟

پاسخ

اگر در آیهء شریفه مى فرمود: «اذا اُقیم صلاة الجمعة فاسعوا الى ذکر اللّه» این استدلال تمام بود، ولى تعبیر آیه (اذا نودى للصلاةمن یَوم الجمعة) است و ندا براى نماز جمعه، اقامهء نماز جمعه نیست، بلکه همان ندایى است که همه روزه براى نمازهاى دیگرمى شود؛ یعنى وقتى اذان گفته مى شود، بشتابید براى نماز و خطبه .«فاسعو» یعنى باید اقامهء نماز کنید. اقامه کردن هر شخصى، چه آنهایى که اول هستند و چه آنهایى که بعداً ملحق مى شوند. نمازجمعه توسط گروه نخست منعقد مى گردد و گروههاى بعدى هم در آن حاضر مى شوند. (فاسعوا الى ذکر اللّه)، هم دلالت مى کند بر وجوب انعقاد نماز جمعه و هم دلالت مى کند بر اینکه مردم باید ملحق شوند.
پیوستن مردم هم به وسیلهء ضمیمه شدن روایاتى است که مى گوید: درک نماز جمعه به درک رکوع امام است، پس آیه بر هر دو مطلب دلالت مى کند.

آیهء دوم: (حافظوا عَلَى الصلوات و الصلاة الوسطى)

[2]
به این آیه استدلال شده که مراد از «صلاة وسطى» در روزهاى عادى نماز ظهر و درروزهاى جمعه، نماز جمعه است . و «حافظو» خطاب به همهء مردم است که موظّف هستند ازنماز جمعه در روز جمعه حفاظت کنند.
پاسخ: به نظر ما این آیه به تنهایى دلالتى بر وجوب حفظ نماز جمعه ندارد و در روایاتى که «صلاة وسطى» را معنا کرده اند آمده است که مراد نماز ظهر است و در بعضى از روایات آمده مراد نماز عصر است که البته ا ین دسته از روایات، بنابر تقیّه است .
اما روایتى که دلالت کند مقصود از «صلاة وسطى» نماز جمعه است، جز روایت مرسلى که طبرسى در تفسیر مجمع البیان نقل کرده، روایت دیگرى نداریم . روایت را از على (ع) نقل کرده که «صلاة وسطى» در غیر جمعه ظهر است و در روز جمعه، نماز جمعه است .
اما این روایت، اولاً از نظر سند مرسله است و قابل اعتماد نیست و از نظر دلالت هم برمدعا دلالت ندارد، چون در صدد بیان این جهت نیست که در زمان غیبت مى توان نماز جمعه را اقامه کرد یا نه ؟ و کسانى که شرط اقامه نماز جمعه را حضور امام یا منصوب خاص اومى دانند، معتقدند که در عصر غیبت نمى توانیم نماز جمعه را اقامه کنیم . پس روایت در صددبیان شرایط وجوب نماز جمعه نیست .

پی نوشت ها :
 

[1] جمعه: 9
[2] بقره: 238

منبع فصلنامه حکومت اسلامی شماره 32



منبع: راسخون ( http://rasekhoon.net/article/show/632414/ )


 

قرآن می فرماید که اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می ‌کنیم و آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌ دانند. 

 

رفع گرفتاری

خیلی از اوقات شده است که با عزیزی مواجهه می شویم که غصه دار است، مشکل دارد، گره به کارش افتاده است و ما از این اتفاق برایش خیلی ناراحت می شویم و در صدد حل مشکلش بر می آییم ... خیلی هم تلاش می کنیم اما گویی حل مشکل به دستان ما نیست و نیروی قوی تری را برای این امر می خواهد، چرا که گره و غم و اندوه شدید تر از آن است که امثال من بتوانند آن را باز کنند. در ای شرایط توصیه های معنوی برای این عزیزان می تواند سنگ صبور خوب و قرص آرام بخش قوی باشد.

در ادامه به بیان یک راهکار و ذکری که می تواند دوای بسیاری از دردها،غم ها و گرفتاری ها باشد می پردازیم.

وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس(علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

آیه 152 سوره بقره در بیان ذکر می فرماید: (فَاذْکُرُونِى أَذْکُرْکُمْ وَاشْکُرُوا لِى وَلاَ تَکْفُرُونِ﴾. در حقیقت این آیه ارزشمند قرآن کریم در مقام بیان شاهدی از قرآن کریم است که اگر کسی به یاد خدا بود، خدا هم به یاد او است.

چگونه خداوند به یاد کسی می باشد؟

یاد خدا در دل بالاترین مصداق ذکر است: نام خدا بر لب و یاد خدا در دل از مصادیق ذکرند، منتها شهود قلبی از کامل‌ترین مصادیق ذکر به شمار می‌رود؛ همان مشاهده حضور خداوند یاد خداوند است. پاداش آن یاد خدا این است که سوء و فحشا از او زدوده شد. یاد خدا باعث می‌شود که خدا به یاد انسان خواهد بود. خدا اگر به یاد انسان شد، معصیت به سراغ انسان نخواهد آمد، لذا خدای سبحان فرمود: ما سوء و فحشا و گناه را از او باز داشتیم و نگذاشتیم به سراغ او برود، معصیت که دشمن انسان است به سراغ کسی که متذکر خدا و حق باشد نمی ‌رود.

یاد خدا انسان را از خطرات نجات می دهد

نجات از خطرات و بلایا از آثار یاد خدا می باشد. در سوره مبارکه صافات اثر دیگری که برای یاد خدا ذکر می‌کند این است که انسان را از خطر می‌ رهاند، آیه 143 و 144 فرمود: ﴿فَلَو لاَ أَنَّهُ کَانَ مِنَ الْمُسَبِّحِینَ ٭ لَلَبِثَ فِى بَطْنِهِ إِلَی یَوْمِ یُبْعَثُونَ﴾؛ اگر صاحب حوت (این ذالنون (علیه السلام)) اگر یونس (علیه السلام) جزء مسبحین نبود، در بطن ماهی الی یوم القیامه می ‌ماند. این خطر را خدا از او دور داشت. 

چون او اهل تسبیح بود از این خطر نجات پیدا کرد، وقتی هم که خدای سبحان ذکر یونس (علیه السلام) را نقل می‌کند، می‌بیینم در حدّ یک تسبیح است، دیگر درخواستی در ذکر او نیست، عرض نکرد «خدایا مرا نجات بده!»، عرض کرد: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، این ذکر او را از خطر نجات داد.

هر خطر و غم و اندوهی با این ذکر برطرف می شود

﴿وَذَا النُّونِ إذْ ذَهَبَ مُغَاضِباً فَظَنَّ أَن لَن نَّقْدِرَ عَلَیْهِ فَنَادَی فِى الظُّلُمَاتِ أَن لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾، آنگاه فرمود: ﴿فَاسْتَجَبْنَا لَهُ وَنَجَّیْنَاهُ مِنَ الْغَمِّ﴾ ، برای اینکه تثبیت کند این مسئله کلی است و اختصاصی به أنبیا ندارد، منتها مرحله بالایش برای أنبیا است وگرنه مراحل وسطی و نازله‌اش نصیب دیگران هم می‌شود، در ذیل آیه اصل کلی را ارائه داد و فرمود: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر انسان غمگینی به ذکر یونسی سرگرم باشد، قبل از اینکه از ما چیزی بخواهد ما غمش را برطرف می‌کنیم. آنها هم که اهل راه هستند این ذکر یونسی را مجرَّب می‌دانند، می‌گویند: ﴿لاَّ إِلهَ إِلاَّ أَنتَ سُبْحَانَکَ إِنِّى کُنتُ مِنَ الظَّالِمِینَ﴾ ، حالا یا 400 بار است در روز یا کمتر، بیشتر، یا در حال سجده است یا غیر سجده اگر در حال سجده باشد اثرش بیشتر است، هرچه بیشتر بهتر ولی این اصل را قرآن کریم به ما ارائه داد و فرمود: این مخصوص یونس نیست، مخصوص دریا هم نیست، مخصوص کام ماهی هم نیست، هر خطری باشد، ما او را از غم نجات می‌دهیم: ﴿وَکَذلِکَ نُنْجِى الْمُؤْمِنِینَ﴾ یعنی اگر مؤمنی با ذکر یونسی با خدا در ارتباط بود، از اندوه نجات پیدا می‌کند.


 

 

چاپ
 
 

گفتن الله اکبر در اول هر نماز واجب و رکن است و باید کلمه الله و کلمه اکبر پشت سر هم و به عربی صحیح گفته شود. و آن را تکبیرة الاحرام می نامند. موقع گفتن تکبیرة الاحرام، باید بدن آرام باشد و اگر عمداً در حالی که بدنش حرکت دارد، تکبیرة الاحرام بگوید نمازش باطل است و چنانچه سهواً حرکت کند باید اول عملی که نماز را باطل می کند انجام دهد و دوباره تکبیر بگوید.

فرآوری: آمنه اسفندیاری - بخش احکام اسلامی تبیان
نماز

واژه صلاة (نماز) به همراه مشتقاتش ۹۸ بار در قرآن تکرار شده است و چنان جایگاه ممتازی دارد که در بسیاری از آیات به عنوان مهمترین و اولین عمل فردی و اجتماعی مؤمنین در کنار ایمان ذکر شده است؛ از سوی دیگر نه تنها از اولین ناله های دوزخیان ترک نماز را بیان می کند (مدثر/۴۲) بلکه از نمازگزاران سهل انگار در نماز، در کنار تکذیب کنندگان دین یاد کرده است. (ماعون/۵) هیچ واجبی در قرآن همچون نماز مورد تأکید قرار نگرفته است، نماز عامل بازدارنده از گناه، وسیله فلاح و رستگاری، یاری کننده در مشکلات زندگی و از سفارشات مهم خدا به انبیا و دغدغه های پیامبران بزرگ الهی به ویژه در مورد خانواده شان است.

در گفتار و عملکرد پیامبر (صلی الله علیه و آله) و امامان نیز نماز جایگاه رفیعی دارد. در دو کتاب وسایل الشیعه و مستدرک الوسائل بیش از ۱۱۶۰۰ حدیث در این موضوع نقل شده است.

ما در این مقاله به طرح چند پرسش و پاسخ در مورد نماز می پردازیم:

سوال: اگر اذکار نماز، هنگام حرکت بدن گفته شود، نماز باطل است؟

هنگام گفتن ذکرهاى واجب در نماز، بدن باید بى حرکت باشد، بلکه بنابر احتیاط واجب، در موقع گفتن ذکرهاى مستحب نیز باید بدن آرام باشد. (امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی)، ج 1، ص 538، م 965)

حال اگر عمداً ذکر واجب را هنگام حرکت بدن بگوید نماز باطل است و اگر ذکر مستحبی را هنگام حرکت بدن بگوید (مثلًا موقع رفتن به رکوع یا رفتن به سجده تکبیر بگوید)، چنانچه به قصد مطلق ذکر باشد، نماز صحیح است، ولی اگر به قصد ذکرى که در نماز وارد شده (ذکر مستحبی) بگوید، اکثر مراجع می گویند، بنابر احتیاط واجب، باید نماز را دوباره بخواند، (امام خمینی(ره) در این صورت، فتوا به اعاده نماز می دهند) ولی برخی از فقها، در این صورت هم نماز را صحیح شمرده اند. (آیات عظام خوئى، سیستانی و تبریزى؛ ر. ک: امام خمینی، توضیح المسائل (محشّی) ، ج 1، ص 538، م 966)

سؤال: واجبات نماز چند تا هستند و رکن و غیررکن چه تفاوتی با هم دارند؟

واجبات نماز 11 چیز است: 1. نیت 2. قیام 3. تکبیرة الاحرام 4. رکوع 5. سجود 6. قرائت 7. ذکر 8. تشهد 9. سلام 10. ترتیب 11. موالات (یعنی پی در پی بودن اجزای نماز) و فرق رکن و غیر رکن در آن است که در رکن اگر انسان آن را عمداً یا سهواً به جا نیاورد نماز باطل می شود ولی غیر رکن اگر عمداً به جا نیاورد باطل است و اگر سهواً به جا نیاورد نماز او صحیح است. (توضیح المسائل امام خمینی(ره), م 942)

سؤال: آیا تلفظ و به زبان آوردن نیت واجب است؟

خیر تلفظ به نیت واجب نیست همان که بدانید قصد انجام چه کاری را دارید که اگر از شما سؤال شود می توانید پاسخ بدهید کافی است. (توضیح المسائل امام خمینی (ره), م943 و945 و استفتائات امام خمینی (ره), ج1, ص151، س82)

سوال: آیا در مواقعی از نماز که آرام بودن لازم است (ایستاده یا غیر ایستاده)، حرکت سر یا دست ها هم نماز را باطل می کند؟

برای پاسخ به سؤالات شرعی، دانستن مرجع محترم تقلید فرد سوال کننده ضروری است، ولی از جایی که این مسأله تا حد زیادی اتفاقی است، نظر شما را به فتاوای مورد نظر جلب می کنیم:
برای اقامه نماز هم باید محل و مکان نمازگزار آرام باشد [1] (مگر از روی اضطرار)، و هم خود نماز گزار باید بدنش،آرام و ساکن باشد [2]. برخی از حرکتهای جزئی سر و دست که عرفاً این آرامش را بر هم نمی زند، اشکالی ندارد. البته باید توجه داشت که اگر حرکت عمدی یا سهوی سر، موجب روی برگرداندن ( چرخش به سمت راست یا چپ) از سمت قبله شود نماز را باطل می کند [3]. با این مقدمه به فتاوای مراجع محترم تقلید توجه نمایید:
مسأله 968: اگر موقع خواندن حمد و سوره، یا خواندن تسبیحات، بى اختیار به قدرى حرکت کند که از حال آرام بودن خارج شود، احتیاط واجب آن است که بعد از آرام گرفتن بدن، آن چه را در حال حرکت خوانده، دوباره بخواند. [4]  

مسأله 967: حرکت دادن دست و انگشتان در موقع خواندن حمد، اشکال ندارد، اگر چه احتیاط مستحب آن است که آنها را هم حرکت ندهد.[5]

 پی نوشتها: 
[1] امام خمینی، توضیح المسائل( المحشی)، ج1، ص490، مسأله 880. 
[2] همان، مسأله 965. 


 

 

نهضت احیاى نماز جمعه
 

نویسنده : سید جواد ورعی



 
نماز جمعه از مهمترین فرایض دینى مسلمانان است . فریضه اى که داراى ابعادگوناگون و آثار و برکات فراوانى است . عبادتى جمعى که عبادت و معنویت بااجتماع و سیاست در هم آمیخته است . اساساً در مکتب اسلام دنیا و آخرت،عبادت و سیاست، فرد و اجتماع با یکدیگر عجین است . نمازهاى جماعت،جمعه و عید و حج همگى نمایانگر این پیوستگى است . در این میان نماز جمعهاجتماع هفتگى مسلمانان به منظور انجام یک عبادت جمعى، همچنین وحدت وهمدلى و همدردى با یکدیگر، آشنایى با معارف دین و اطلاع از وضعیت اجتماعى و سیاسى عصر خویش است . برگزارى نماز جمعه در نخستین روزهاى حضور پیامبر خدا(ص) در مدینه نشان از جایگاه مهم این فریضهءعبادى ـ سیاسى است . تأکید فراوانى که در سخنان پیشوایان دینى، بر اقامه نمازجمعه و حضور مردم در این برنامهء هفتگى و تبیین احکام و شرایط آن به چشممى خورد و نیز سرزنش و توبیخ تارکین آن نشان دیگرى از اهمیت این عبادت است . نماز جمعه همواره در مدینه بوسیله پیامبر اقامه مى شد، پس از رحلت آن حضرت هم خلفا در مرکز خلافت و امرایشان نیز در شهرهاى دیگر آن را اقامه مى کردند. از دیدگاه بسیارى از فقها نماز جمعه از شئون حکومت بوده و حکومت موظف به اقامهء آن است، خطیب جمعه از سوى حاکم مسلمین نصب مى شود و بدون اذن و نصب او اقامهء این فریضه مشروع نیست . گرچه مقصودبعضى از آنان از حاکم مسلمین امام معصوم است و مقصود بعضى دیگر اعم ازامام معصوم یا منصوب خاص و عام وى است و در یک کلمه شأن حاکم به حق اسلامى است . مع الاسف در طول تاریخ حاکمان غاصب خلافت، متصدى اقامهءاین فریضه نیز شدند، یا خود شخصاً آن را اقامه کردند یا افراد فاسق و نالایق را به اقامه آن مأمور کردند، عدم تقید پیشوایان معصوم به شرکت در نماز جمعه نیزمى تواند از همین زاویه ارزیابى شود، گرچه گاهى هم به خاطر تقیّه شرکت مى کردند. شهید ثانى از شیخ عماد الدین طبرسى نقل مى کند که «تحقیقاً امامیه بیش ازاهل سنت قائل به وجوب نماز جمعه است ولى شیعه را متهم به ترک نماز جمعه مى کنند، چرا که آنان اقتدا به فاسق و مرتکب کبیره و مخالف در عقیدهء صحیح راجایز نمى دانند.» این نکته را فقهاى دیگر نیز مطرح کرده اند (شواهدى در مقالات همین مجموعه ملاحظه مى کنید) برگزارى صحیح نماز جمعه، نماز عید و حج از آرزوهاى دیرینهء فقهاى امامیه بوده است . وحید بهبهانى در عصرى مى زیست که شیعیان در برگزارى شعائر مذهبى شان آزاد بودند و حکومت وقت مزاحمتى براى آنان ایجادنمى کرد. وحید ضمن ابراز خرسندى از شرایط عصر خویش، از اینکه شیعه بتواند نماز جمعه را اقامه کند از «محالات » مى شمارد.
مرورى بر تاریخ اسلام نشان مى دهد که انزواى شیعیان در اکثر نقاط جهان اسلام و غم جانکاه فقهاى شیعه از معطّل ماندن احکام و شعائر مذهبى ازمهمترین دلائل ترک نماز جمعه بوده است، لذا هر گاه فضایى مناسب مى یافتند،به اقامه آن اقدام مى کردند. در عصر صفویه که مکتب تشیع رسمیّت یافت وپاره اى از معارف این مکتب احیاء شد، نماز جمعه نیز اقامه گردید. دهها رسالهءعلمى در تبیین احکام و شرایط نماز جمعه مربوط به این عصر است، چه اینکه برگزارى دهها نماز جمعه در شهرهاى مختلف ایران نیز مربوط به این دوره است . این روند هر چند در عصر قاجار روبه ضعف نهاد، اما در بسیارى از شهرهانماز جمعه همچنان برپا مى شد، با این حال حتى در این دوره ها سیاستگزارى حاکمان وقت در قبض و بسط این فریضه دخالت داشت، خطباى جمعه گاهى درمضیقه و تنگنا بسر برده و گاهى هم از آزادى بیشترى برخوردار بودند. ظهور انقلاب اسلامى ایران به رهبرى حضرت امام خمینى (قدس سره) نقطهء عطفى در تاریخ حیات شیعه بشمار مى رود. تنها یکى از دستاوردهاى نظام جمهورى اسلامى، احیاى فریضهء نماز جمعه است . اقامهء این فریضه در ماههاى نخست پس از پیروزى و پیش از استقرار نهادهاى رسمى نظام، هم حکایت از جایگاه رفیع آن دارد و هم نقش مؤثر آن را در هدایت جامعه و مقابله با انحرافات و توطئه هاى رنگارنگ احزاب و گروهها نمایان مى سازد. آنان که از ابتداى انقلاب با این کانون وحدت و همبستگى آشنایند، به خوبى از نقش آفرینى این پایگاه مذهبى و سیاسى در تحولات جامعه آگاهند. نمازهاى جمعه کانون اجتماع انسانهاى مخلص و انقلابى و هدایت آنان در جهت مقابله باانحرافات فکرى و سیاسى جریانات منحرف داخلى و جایگاه ایستادگى ومقاومت و بسیج نیروهاى جان بر کف در مصاف با دشمنان خارجى و دفاع ازسرزمین مقدس اسلامى بود. شهادت تنى چند از ائمه جمعه و ظهور واژهء «شهداى محراب » در فرهنگ انقلاب، همچنین انفجارهاى متعدد در جمع نمازگزاران جمعه، تبلیغات وسیع برعلیه نمازها و امامان جمعه گواه دیگرى بر تأثیرگذارى این آموزهء دینى درپیراستن حرکت انقلابى ملت از انحرافات و کژرویهاست . پرواز هواپیماهاى جنگى دشمن بعثى کافر در طول دفاع مقدس بر فراز نمازهاى جمعه، پرتاب موشک به جمع نمازگزارانِ برخى از شهرهاى مرزى به منظور تعطیل کردن اجتماع معنوى و سیاسى مردم و شکستن این پایگاه مقاومت و خارج کردن مردم از صحنه، همه و همه شواهد گویایى بر نقش حیاتى نماز جمعه در تداوم انقلاب اسلامى اند. فریضه اى با این جایگاه و اهمیت در فرهنگ اسلامى و میراث مکتوب فقیهان شیعه و تأثیر گذار در تحکیم پایه هاى نظام سیاسى مبتنى بر مکتب اهل بیت، درخور توجه و عنایت مضاعفى است . بحث نماز جمعه گرچه در ادوار مختلف فقهى مورد توجه فقهاى ما بوده، اما در شرایط جدید نیازمند نگاه دوبارهء اساتید ومحققان عرصه فقه و فقاهت است . بى شک «نگاه حکومتى » به این فریضه عبادى ـ سیاسى افقهاى جدیدى راخواهد گشود و ابهاماتى را برطرف خواهد کرد و این فریضهء مهم را در جایگاه واقعى خود خواهد نشاند. نظام جمهورى اسلامى که خونبهاى شهیدان این مرزوبوم است، حق عظیمى بر همگان، بالاخص حوزه هاى علمیه دارد.
خروج از انزواى دیرینهء تاریخى به برکت انقلاب اسلامى و حاکمیت احکام اسلام و احیاى مکتب اهل بیت (ع) در جهان معاصر، نعمتى است که سلف صالح ما آرزوى آن را داشتند. برخلف صالح است که این نعمت الهى را قدر دانسته و ازدستاوردهاى آن حراست نمایند و نماز جمعه یکى از مهمترین دستاوردهاى آن است . احیاى این فریضه در عرصهء علمى و نظرى و اقامهء هر چه با شکوهتر آن درعرصهء عملى، گذشته از آنکه موجب بارورى فقه شیعه خواهد شد، نظام اسلامى را نیز از خطرات محافظت خواهد کرد. بى شک نگاهبانى از این «کانون وحدت و یکدلى » به دو عامل مهم بستگى دارد، از یک سو به عملکرد حکومت که مسؤول اقامهء آن است و از سوى دیگر به رفتار حوزه هاى علمى که رسالت گشودن افقهاى جدید در این زمینه را برعهده دارند. اگر این دو تلاش مبارک با یکدیگر همراه شود، مردم با شوروشعوربیشترى در آن شرکت جسته و بر استحکام این پایگاه افزوده خواهد شد. فصلنامهء حکومت اسلامى در آستانه بیست و پنجمین سالگرد برگزارى نخستین نماز جمعه در جمهورى اسلامى به سهم خویش در این جهت تلاش ناچیزى انجام داده که به محضر ارباب علم و معرفت تقدیم مى دارد. تنگناها و مشکلات فراروى موجب شد که نتوانیم مجموعه اى کامل و جامع بر محور نماز جمعه سامان دهیم، در عین حال تلاش کردیم زوایاى مختلف آن رااز زبان و قلم فقیهان، فرزانگان و اندیشمندان مطرح نماییم تا قدمى در راه احیاىاین فریضه باشد. امید آنکه در درگاه حق تعالى مقبول افتد.
منبع فصلنامه حکومت اسلامی شماره 32

 


 

1- قال الصادق(ع): اذا قمت الی الصلاة فقل بسم الله و بالله و من الله و الی الله و کما شاء الله و لاقوة الابالله اللهم اجعلنی من زوارک و عمار مساجدک و فتح لی باب رحمتک واغلق عنی باب معصیتک الحمدلله الذی جعلنی ممن یناجیه اللهم اقبل علی برحمتک جل ثناوک ثم افتتح الصلاة(1).
امام صادق(ع) فرمود: موقعی که برای نماز ایستادی پس بگو: بسم الله و بالله... تا اللهم اقبل علی برحمتک جل ثناوک.
یعنی: به نام خدا و به کمک او ابتداء و انتهاء او است و آنچه که خواهد همانست و قوه ای جز قوه خدا نیست، ای خدا مرا از زائرین خود و از آباد کنندگان مساجدت قرار ده، و برای من درب رحمت خود را باز گردان و راه های معصیت خود را بر من بسته گردان. حمد خدای را که قرار داد مرا از کسانی که مناجات او می کنند، خدایا نظر رحمت خود را به من بنما، بزرگ است ثناء تو.
حضرت فرمودند: بعد از این جملات شروع به نماز کند.
2- قال الصادق(ع): کان امیرالمومنین (ع) یقول لاصحابه: من اقام الصلاة و قال قبل ان یحرم و یکبر: یا محسن قد اتاک المسیء و قد امرت المحسن ان یتجاوز عن المسیء و انت المحسن و انا المسیء فبحق محمد و آل محمد صل علی محمد و آل محمد و تجاوز عن قبیح ماتعلم منی، فیقول الله ملائکتی اشهدوا انی قد عفوت عنه و ارضیت عنه اهل تبعاته(2).
امام صادق(ع) فرمود: امیرالمومنین (ع) به اصحاب خود فرمود: کسی که برپا کند نماز را و قبل از تکبیرة الاحرام بگوید: یا محسن قد اتاک تا آخر جمله دعا که «و تجاوز عن قبیح ما تعلم منی» باشد، پس خدا به ملائکه خود خطاب کند: ای ملائکه من شاهد باشید من بنده خود را عفو کردم و راضی گردانیدم از او کسانی که مورد تجاوز و تعرض او قرار گرفته بودند.
3- قال امیرالمومنین(ع): ان النبی(ع) مر برجل یصلی و قد رفع یدیه فوق راسه، فقال ُما لی اری اقواما یرفعون ایدیهم فوق رءوسهم کانها آذان خیل شمس(3).
امام امیرالمومنین علی(ع) فرمود: پیامبر (ص) به مردی برخورد که نماز می خواند و دو دست خود را حتّی از سر خود بلندتر نموده بود، پس پیامبر با مشاهده او فرمود: عجیب است گروهی را می بینم که در موقع نماز دست هایشان را بالاتر از سر خود قرار می دهند، همانند چهارپایانی که از روی وحشی گری گوش و دم خود را به سمت بالا می کشند، پس این ها در موقع تکبیر گفتن یا مراسم قنوت بیش از حدّ معمول دست های خود را بالا می برند.
4- قال النبی (ع): الصلاة عماد الدین فیها عشر خصال زین الوجه، و نور القلب، وراحة البدن، و انیس القبور، و منزل الرحمة، و مصباح السماء، وثقل المیزان، و مرضات الرب، و ثمن الجنة، و حجاب من النار من اقامها فقد اقام الدین و من




تعداد صفحات :

 | 1 |  2 |  3 |